تبليغاتX
دیار احساس
*...در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی*کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی...*
 عیدالاضحی...

به نام او...

 

 

*عيد قربان*كه پس ازوقوف درعرفات(مرحله شناخت)و

 

مشعر(محل آگاهي وشعور)ومنا(سرزمين آرزوها،رسيدن به عشق)

 

 فرامى رسد،عيدرهايى ازتعلقات است.رهايى ازهرآنچه غيرخدايى است.

 

دراين روزحج گزار،اسماعيل وجودش را،يعنى هرآنچه بدان دلبستگى

 

دنيوى پيداكرده قربانى مى كندتاسبكبال شود.

 مکه

 

و اکنون درمنايي،ابراهيمي،و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل توکيست؟چيست؟مقامت؟آبرويت؟موقعيتت،شغلت؟پولت؟خانه ات؟املاكت؟...؟اين راتو خود مي داني،توخود آن را،اورا(هرچه هست وهرکه هست)بايدبه مناآوري وبراي قرباني،انتخاب کني،من فقط مي توانم «نشانيهايش»را به توبدهم:آنچه تورا،درراه ايمان ضعيف مي کند،آنچه تورا در"رفتن"،به"ماندن"مي خواند،آنچه تورا،درراه"مسئوليت"به ترديد مي افکند،آنچه تورابه خودبسته است ونگه داشته است،آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا"پيام"رابشنوي،تاحقيقت را اعتراف کني،آنچه ترا به"فرار"مي خواندآنچه ترا به توجيه وتاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند،و عشق به او،کوروکرت مي کند ابراهيمي و"ضعف اسماعيلي"ات،ترا بازيچه ابليس مي سازد.در قله بلند اشرفي و سراپا فخروفضيلت،در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش،ازبلندي فرود مي آيي،براي ازدست ندادنش،همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،او اسماعيل توست،اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد،يا يک شيء،يا يک حالت،يک وضع،و حتي،يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيلِ ابراهيم، پسرش بود!

 

موسم عيد است،روز شادى مسلمانان،روز قبولى درجشن بندگى خداوند،اى مسلمانِ حج گزارو اى كسى كه درشكوهمندترين آيينِ دينى از زخارف دنيا دورشدى وبه او نزديكتر.ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى،رهايى،آزادگى،آگاهى و معنويت بدان.بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو درآنى و بايد با سادگى،وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوىخود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان،مسافرِچند روزه ی كاروان زندگى است.

 

وامروزروز«تكبیر»است؛تكبیرى گویا،كوبنده،محكم وبامحتوا،تكبیرى كه‏بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ‏دیدگان را شاد سازد؛تكبیرى كه دشمنان را براى همیشه از ضربه زدن به اسلام،نومید گرداند.

 

وسلام بر ابراهيم،سلام براسماعيل،سلام بر محمد و سلام بر همه ی بندگان صالح خداوند...

تقدیم به تو

*عيد قربان*جشنِ رهيدگي از اسارتِ نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ی مسلمانان مبارك باد.

                      

مبارکه

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  |
 باغ دلم...

باغ دل من

 

 

 

آسمانش را گرفته تنگ درآغوش

 

ابر با آن پوستین سردِ نمناکش

 

باغ بی برگی

 

روز وشب تنهاست،

 

با سکوت پاک غمناکش

 

 

ساز او باران،سرودش باد

 

جامه اش شولای عریانی ست

 

ور جز اینش جامه ای باید،

 

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

 

گو بروید یا نروید،هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

 

باغبان ورهگذاری نیست

 

باغ نومیدان،

 

چشم در راه بهاری نیست

 

 

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

 

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

 

باغ بی برگی که می گوید،که زیبا نیست؟

 

داستان از،

 

میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

 

 

باغ بی برگی

 

خنده اش خونی ست،اشک آمیز

 

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

 

پادشاه فصل هاست،پاییز دل من.

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیستم آذر 1386  |
 پاییز دلم...

خیلی تنهام...

 

دلم تنگ است،دلم تنگ است

 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 

سکوت از کوچه لبريز است

 

صدايم خيس و باراني است

 

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است؟؟!!

 

 

 

 

 

آخ که چقدر دوست داشتم یه نفر از من مي پرسيد:

چرا نگاهات انقدر غمگينن؟؟؟


چرا لبخندات انقدر بي رنگن؟؟؟


اما افسوس...

 
هيچ كس نبود،هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره!!...


آره با توام

با تويي كه از كنارم گذشتي...

و حتي يه بارم نپرسيدي که چرا چشمات هميشه باروني ان؟؟!!...

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه شانزدهم آذر 1386  |
 حرف دل...

 

 

حرف دلِ خیلیا...

 

 

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن

از در نشد از پنجره زوری خودت را جا نکن،

آدمای این دنیای خاکی بازیگرایی قابلن

وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن

توقتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه

شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه

دلخوشی های الکی،وعده های دروغکی

عشقاشونم خلاصه شده تو یک نگاه دزدکی

آدمکای شب زده قلبارو ویرون میکنن

دل ستاره منو از زندگی خون میکنن

ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ میزنن

به بخت هر ستاره ای آدمکا چنگ میزنن

عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن

پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون می کنن

مردم سر تا پا کلک رفیق جیب هم میشن

دروغه که تا آخرش همدل و هم قسم میشن

رو دنده حسا دتا زندگی رو می گذرونن

عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن

قصه روزگار اینه به هیچ کسی وفا نکن،

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه دوم آذر 1386  |
 خیال گریه دارم...

 

 

*بنام خالق پیوندها و جدایی ها*

 

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 

داستان غم پنهانی من گوش کنید:

 

 

 

شب بیداری زسوگ

 

بالهای خیال خویش می گشایم

 

اوج می گیرد دلم در یاد بزرگی

 

حرفها در سینه دارم

 

بغضها در سینه واز خویشتن ها کینه دارم

 

دستهایم لرزان می نویسند

 

خیال گریه دارم

 

تمنٌای وصالی ازدرون

 

با بزرگی چون...

 

که شب رفتن اوست

 

او رفت وخیلی ها در سوگ او

 

تنها وبی کس

 

ولی من در تنهایی ام

 

تنها او را دارم

 

دست به سوی آسمان او می گشایم

 

عظمت از سوی حق از آن اوست

 

خواسته ای دارم تمنٌای بخششی

 

دستهایم سرد وشرمنده

 

کف دستهایم آن بالا رو به زمین است

 

شرمسارم که به سوی آسمان گیرم کفم

 

لیک او بخشنده است

 

فریادی وجودم را فرا گرفته است

 

توان حرف گفتن وخواستن ندارم

 

اما می دانم که او شفاعت می کندمرا

 

می دانم که دستهایم خالی نمی ماند

 

حقٌ، می بخشد مرا؛

 

چون که از او خواستم خواسته ام را

 

اوج پرواز من این بود

 

که دیگر خالیم از هر...

 

پایان می گیرد این شب هم

 

آرامشی تازه دارم بس قشنگ

 

می ستایم او و ربٌش را همیشه.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386  |
 یا ابوالفضل...

به نام آفریدگارتمام زیبایی ها.که عباس را زیباخلق کرد...

 

 

فرا رسیدن میلاد باسعادت و فرخنده ی*حضرت ابوالفضل العباس*

 

وهمچنین روز جانباز رو به آستان مقدس حضرت ولی عصر(عج)

 

و همه ی شیعیان ومسلمانان جهان وجانبازان گرامی و عالی قدر

 

 کشور عزیزمون تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

 

 

امام زمان(عج)می فرمایند:

 

سلام بر عباس،فرزند امیرالمؤمنین(ع)،آنکه جانش را در راه برادرش نثار کرد،

 

دنیایش را برای به دست آوردن آخرت از دست داد،

 

وهستی خودرابرای حفاظت برادرش فداکرد.

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 فراق...عشق...

 

شب فراق




شب كنار پنجره اي

 

رو به خدا كردم و با صدايي بلند

 

به خدا گفتم چرا ،چرا عاشقان مستحق

 

تلخي دنيا هستن ناگهان صدايي از درون دلم

 

با صدايي لرزان به من گفتكه هيچ كس ارزش اين را

 

 ندارد،اي خدا مگرعاشقان ديگر توان اين را دارن باز آن صدا

 

گفت گر عاشقان توان اين را ندارن چگونه با صدايي

 

رسا ميگويند عاشقن؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!


باز گفتم آخر عشق كجا و تلخي

 

جدايي كجا؟؟!!

اين باربا صدايي گريان گفت:اگر جدايي نباشد؛اگر اشك نباشد،اين عشق نيست


دگر نتوانستم چیزي بگويم..............

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و ششم مرداد 1386  |
 روز پدر مبارک...

 "علی مع الحق و الحق مع علی"

 

 

 

به نام آفریدگار...

 

فرا رسیدن خجسته میلاد پر برکت و آسمانی

 

*حضرت علی(ع)*را به پیشگاه حضرت ولیعصر(عج)و

 

مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض می نمایم.

روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي

گفت تو غرق گناهي ؟ گفتمش يا رب بلي

گفت پس آتش نمي گيرد چرا جسم و تنت ؟

گفتمش چون حک نمودم روي قلبم
"يا علي"